تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
گاه می اندیشم ،

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می شنوی ، روی تو را

کاشکی می دیدم .

شانه بالا زدنت را ،

- بی قید -

و تکان دادن دستت که ،

- مهم نیست زیاد -

و تکان دادن سر را که ،

عجیب ! عاقبت مرد ؟؟؟

افسوس ! کاشکی می دیدم !

من به خود می گویم :

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد ؟


با من اکنون چه نشستنها ، خاموشیها ،

با تو اکنون چه فراموشیهاست

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 11:51  توسط آرام  |