تبليغاتX
با یه چشمک دوباره

سرنوشت زمان در هنگام غفلت به سراغمان مي آيد و با چشماني هراس انگيز به ما مي نگرد و با چنگال هاي تيزش گردنمان را مي فشارد و به طرز خوشنت آميزي ما را بر زمين مي زند و با پاهاي آهنينش له مان مي كند آنگاه خنده كنان مي رود و دور مي شود. اما طولي نمي كشد با پشيماني باز مي گردد و با دستان ابريشميش  پيكرمان را بر مي دارد و برايمان سرود اميد مي خواند.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:19  توسط آرام  |