سرنوشت زمان در هنگام غفلت به سراغمان مي آيد و با چشماني هراس انگيز به ما مي نگرد و با چنگال هاي تيزش گردنمان را مي فشارد و به طرز خوشنت آميزي ما را بر زمين مي زند و با پاهاي آهنينش له مان مي كند آنگاه خنده كنان مي رود و دور مي شود. اما طولي نمي كشد با پشيماني باز مي گردد و با دستان ابريشميش پيكرمان را بر مي دارد و برايمان سرود اميد مي خواند.
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:19  توسط آرام
|