تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
قورباغه و اشک من

سلام

خوب قبل از هر چيز بايد يه گله  كنم از بهترين دوستم يعني بلاگفا كه دچار اشكال شده و من نمي تونم اون پست هايي كه دوست دارم رو بزارم اينجا.

امروز تو آزمايشگاه درسمون در مورد تشريح قورباغه بود . استاد اول در يه ظرف رو باز كرد كه قورباغه بگيره  و يهو قورباغه مثل جت پريد بيرون و با اين كارش قلب منو ريخت تو دهنم . استاد هم خيلي راحت گرفتش توي دستش .بعد با يه ميخ قورباه بيچاره رو نخاعي كرد .نازي......

بعد با دست بدون دستكش قورباغه جون رو با سوزن روي يه سطح صاف گذاشت كه منو ياد خوابيدن ني ني كوچولوها انداخت .بعد پوست قورباقه رو داشت مي كند كه اون قورباغه گاهي حركت عصبي مي كرد كه دلم واسش سوخت . حالا تصور كنيد كه استاد با دست بدون دستكش اين كار رو مي كرد و من همش داشتم به اين فكر مي كردم كه اين اگه باباي من بود هيچ وقت دوسش نداشتم.

بعدش استاد كه داشت مي گفت اين مثلا دلش هست اين معده اين فلان  و اين كه مي بينيد قلبش هست كه همچنان داره مي زنه . درست همون موقع كه داشت استاد اينو مي گفت يه دختري كه چسپيده بود به من كه راحتر ببينه يهو تو همون لحظه حرف استاد موبايلش كه روي ويبره بود زنگ خورد و از اونجا كه به من بدبخت چسپيده بود من فكر كردم اين همون قلب قورباغه هست كه يهو با يه جيغ خفيف يه متر اون طرفتر پريدم .واقعا داشتم سكته مي كردم . جالب اينجاست چون ما گروه آخر بوديم هر جايي رو كه نيگا مي كردي از اين قورباغه ها بود و من حالم واقعا گرفته شده بود . ديدم يه لحظه هم نمي تونم اينجا رو تحمل كنم . اومدم دستم رو بشورم .رفتم كنار سينك ظرفشويي  و خوشحال از اينكه دارم از اين محيط خفه فرار مي كنم . شير آب رو باز كردم . بابا يهو چشمم افتاد به دو تا لاك پشت و قورباغه زنده كه توي سينك بودن .اينجا فقط يه چيز بود اونم جيغ بنفش من .

اينجا بود كه استاد خنديد و اشك منم اول تو چشمم مثل يه حلقه شد . بعدشم مثل يه قطره افتاد روي زمين

راستي وقتي اومدم خونه فهميدم جزوه و دفترم رو توي آزمايشگاه جا گذاشتم .خدا كنه تا فردا باشه..

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 21:29  توسط آرام  |