سلام
تا 2 ساعت ديگه عيد ميشه.فكر كنم من تنها كسي هستم كه دوست ندارم عيد بشه
. خودم هم نمي دونم چرا
انگار قديما همه چيز بهتر بود .قشنگ تر بود .خوب حالا مي خوام حال و هواي وبلاگ رو عيد كنم.
امروز صبح كه از خواب بيدار شدم
ديدم مامانم داره سفره هفت سين رو درست ميكنه . شيريني مي چينه با از اين كاراي الكي كه خودتون ميدونين .به منم گفت خب تو هم بيا كمك كن كه من گفتم حوصله ندارم
. فكر كنم نالاحت شد . فقط از يه چيز خوشم اومد كه قرآن بابا بزرگم رو گذاشته بود تو سفرش.اينم سفرش ...

بعد از ظهر كه شد اول رفتم پیش مامان بزرگ و بابابزرگم
.بعدش اومدم خونه بابام گفت بيا بريم خيابون وبازار مثلا به قول خودش حال و هواي عيد جالبه كه منم بعد از كلي لوس كردن باهاش رفتم كه البته به نفعم شد
.... اين از اين
بعدش اومديم خونه مامانم به من گفت برو ماهي بخر .اما من اصلا دوست نداشتم ماهي بخريم . آخه زود ميميرن
.من يكي رو مي شناختم وقتي ماهي عيدشون مرد رفت تو باغچه شون دفنش كرد . البته اون موقع كوچولو بود . بگذريم .خلاصه من كه نرفتم بابام رفت 2 تا ماهي خريد . من فكر مي كنم ماهي خونه ما اينقدر من مي زنم روي تنگ ماهي باهاشون بازي ميكنم كه سكته ميكنن . اينم از ماهي هاي من . ببينين چه نازن

بعدش شام رفتيم با بچه ها بيرون . حالا هم كه نشستم اينجا.اين از امروز من .حالا فردا كه از خواب بيدار بشين تنها فرقش اينه كه 5 ميشه 6....حالا يه تبريك هم واستون ميزارم كه نگين بي معرفت بودم .
عيد هر انسان تحولي ست كه در اعماق وجودش به تحقق مي پيوندد . متحول شو تا ما نيز با تو عيدت را به سور بنشينيم ........