.....
من خوب می دانم که سکوت ... چنان مرحمی است که به سادگی عبور ناشناخته ی من... به اوج می برد و لبخند را در ميان اشکهايم هديه می کند! ... و تو کاش می دانستی که شادی ات... دنيای من است... و اندوهت... ويرانی لحظه هايم! و او نيز هيچ نمی داند که چکونه در خنده هايش به اوج می رسم... اما کاش می توانستم نشانتان دهم که با هر نفسم... دانسته و يا ندانسته... می پرستمت! دوست دارم
2
نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:30  توسط آرام
|