تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
می خواهمت هنوز...
 مي خواهمت هنوز! گاه چنان آشفته و گنگ مي شوم که ترديد در باورهايم ريشه مي دواند. مي خواهمت هنوز حتي اگر دستانت مرا جستجو نکنند... هيچ باراني قادر نخواهد بود تو را از کوچه انديشه هايم بشويد. و اينها براي يک عمر سر خوش بودن و شيدايي کردن کافيست. به گمانم در وراي اين کلمات مي خواستم بگويم که: هميشه به کسي فکر کن که تورو دوست داشته باشه نه به اون کسي که تو اونو دوست داشته باشي
2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 10:55  توسط آرام  |