تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
پدرام و فکرهای فضایی

 

pedram

 

اين عكس مربوط به نمي دونم چند ماهگي پدرام هستش . آقا پدرام كلي رفتن تو فكر. نيگا كنين چه قدر جدي رفته تو فكر...مثل يك جنتلمن..نمي دونم داره به چي فكر مي كنه . حتما داره فكر مي كنه  شروع كنه به گريه كردن يا خلاصه هر راهي كه توجه همه رو به خودش جلب كنه و!!!!!! شايدم به چيزهاي مهم تري فكر مي كنه . مثل اينكه مي تونه اونم يه روز مثل بقيه آدم ها راه بره و خيلي از كارهايي كه بزرگ تر ها انجام ميدن رو انجام بده . ..................

الان 3 ماه ميشه كه پدرام داره راه ميره .خيلي هم بامزه شده . آخرين بار كه ديدمش هر چيزي كه مي ديد توجهش رو جلب مي كردو مي دويد به سمتش  و دوست داشت اونا رو كشف كنه .

آقا پدرام خيلي فكر نكن !!!!! ديدي چه زود راه رفتن رو ياد گرفتي؟؟؟بقيه چيزا رو هم به همين زودي ياد مي گيري . اونوقت كه شدي اندازه من مي بيني اين دنيا اونقدرها هم كه فكر مي كردي خبري نيست . اینم یه بوش کوشولو واسه پدرام

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:14  توسط آرام  | 

تولد پدرام

pedram

جوجه ۱ ساله شد . نیگا چه خوشحاله. یه ذره بچه حتما کلی کادو می گیره . نیگاش کن . زشت.....

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:0  توسط آرام  | 

پدرام

pedram 

سلام . این جوجه کوچولو نزدیک تولدشه . منم دلم کلی واسه این جوجه تنگیده .خدا کنه ۱ سالش که شد یه کم خوش اخلاق بشه ..

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 14:2  توسط آرام  | 

پدرام

pedram

اين موش به نظر شما خوردن نداره؟؟؟؟

من عاشق اين عكس پدرام هستم . دلم واسش كلي تنگيده . چه قدر ملوس افتاده تو اين عكس ....بدجنس ميدونه چه جوري خودشو لوس كنه

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 0:31  توسط آرام  | 

من و پدرام

pedram

اين عكس رو وقتي از پدرام گرفتم كه با من قهر بود .اينجا من رفته بودم خونه عمه پدرام و عمه جون هم منو با بچه گذاشته بود خودش رفته بود مهموني....واقعا چقدر اينها مهمون دوست هستن .آقا پدرام هم با من قهر كرده بودن .آخه ايشون انتظار داشتن من دائم بغلش كنم راه ببرمش....قربونش برم چه قدر خودشو لوس كرده بود واسم..

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:0  توسط آرام  | 

فضول

pedram

من می گم این بچه فضوله عمش ناراحت می شه ..........

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 20:2  توسط آرام  | 

پدرام

سلام

راستش يه مدت بود مي خواستم يه موضوع جديد تو وبلاگم بزارم كه يه كم از يكنواختي در بياد. از اونجا كه من به ني ني كوچولو خيلي ارادت دارم و عاشق ني ني كوچولو هستم گفتم به موضوعات وبلاگم اين پدرام كوچولو رو اضافه كنم .

حالا اين سوال پيش مي ياد اصلا اين پدرام كي هست؟؟؟؟؟؟؟؟

پدرام كوچولو بچه يكي از فاميلامونه كه من خيلي دوسش دارم . راستش ما تو فاميلمون ني ني كوچولو نداريم به جز اين آقا پدرام بداخلاق .. يه روزي از آسمونا يه ني ني ناناز مياد كه اسمش رو ميزارن پدرام . پدرام الان حدودا ۹ماه داره . داستان از اونجا شروع ميشه كه اين بچه يه جيغ خفن سر من زد وقتي مي خواستم ازش عكس بگيرم، بعدش من ديگه از اين بچه پرو خيلي خوشم اومد.

 پدرام كوچولوي قصه ما اولش خيلي خيلي زشت بود .براي صحت اين قضيه به عكس زير توجه شود.....

 

pedram 

اما الان پدرام خيلي ناز شده . يه كم هم مهربون تر شده .اما همچنان اخمو و عنق تشريف دارن.واسه همين موضوع خوبي واسه وبلاگ منه.اين هم يكي از عكس هاي جديدش كه واستون ميزارم.

 

pedram 2 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 3:29  توسط آرام  |