زندگی بال و پری دارد اندازه مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی خواندن سهراب و تجربه ی یک مرداب
زندگی حس غریبی و پریدن در آب
زندگی حس پری بودن وترس ازغرق شدن
زندگی اوج هم آغوشی یک نقاش با یک بوم است
زندگانی گاهی رفته تا اوج ستاره بالا تا به جایی که دگرنرسد دست تملق بر او
زندگی را باید پشت اجبار چراغ قرمزپشت آن کولی اسپند به دست تجربه کرد
زندگی را باید توی پس کوچه تنهایی ها
در نگاه غم یک مادر پیر که خمیده شده از
درد فراق فرزند ، و به امید رسیدن به وصال هم چنان پا برجاست پیدا کرد
زندگی یک درد است آنکه می اندیشد یک قلم مال سیاست چند است؟
زندگی تولد شهر بمی ست در رویا ،
زندگی سوختن مشق و کلاس و کودک
زندگی سوختن عصر مدرن و تکنیک
زندگی زیبا بود روز اول که بگفتیم قدم پا برجا
زندگی زیبا بود روز دوم که بگفتیم فقط آزادی
زندگی زیبا بود روزسوم که هدف بعثی بود
زندگی زیبا بود شب معراج جوانان در خاک
زندگی تلخ گذشت ، تلخ ،همچون یک جام
زندگی ویران شد وقت سازندگی و بهورزیست
زندگی یک درد است زندگی یک فرق است
زندگانی کردن از برای من تو یک حق است
روز اول که بگفتیم قدم پا برجا تا به آن شب که نمودیم وداع با شهدا
زندگی فرق میان من و آقا زاده (۱)
زندگی فرق میان تو و آقازاده
زندگی فرق میان همه با بچه او....
او که میگفت همه با هم باشیم دست در دست دهیم ونمائیم زبون دشمن دون
در دلش میخندید ونگاهش گریان
خنده ازحس دل آرامی خود که هم اینک نیست فرزند عزیزش ، ایران
او شده راهی آن شهر فرنگ از برای تحصیل
بی غم از حس کلام همه با هم باشیم
گریه اش از پی چیست؟
شاید آموزش روباه به یک مکر جدید!
ای تو سهراب کجایی که دلم غمگین است
زندگانی سیبیست، طرفی سرخ ز شرم پدرانی، که حسرت به دل اند
طرفی گندیده هم چو آنانکه گناه آلوده اند.