تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
بهترین باش...

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي،بوته اي در دامنه اي باش،

ولي بهترين بوته‌اي باش كه در كناره راه مي‌رويد.

اگر نمي‌تواني بوته‌اي باشي،علف كوچكي باش و چشم‌انداز كنار شاه راهي

 را شادمانه‌تر كن.......

اگر نمي‌تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش،

ولي بازيگوش‌ترين ماهي درياچه!

همه ما را که ناخدا نمی کنند .ملوان هم می توان بود

در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ،

كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست،

چندان دور از دسترس نيست.

اگرنمي‌تواني شاه راه باشي،كوره راه باش،

اگر نمي‌تواني خورشيد باشي، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.

هر آنچه که هستی..بهترینش باش...

 

2 نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:28  توسط آرام  | 

عنوان ندارد...

????

یه موقع هایی میشه آدم اعصابش بهم میریزه....یه موقع هایی میشه آدم از دست خودش  کفری

میشه.....یه موقع هایی میشه ساعت ۱ نصفه شب دوست داری بری تو خیابون قدم بزنی اما چون  

امکانش نیست عصبانی تر میشی......یه موقع هایی میشه گریه ات گرفته اما یه قطره هم دلت            

نمی خواد اشک بریزی پس خودخوری می کنی......یه موقع هایی میشه که به موقع هایی فکر    

می کنی که با یاد آوریش عصبانی تر میشی اما باز فکر می کنی.....فکر می کنی....فکر می کنی

یه موقع هایی میشه ......یه موقع هایی میشه.....

عکس بالا هم اصلا به من و اعصابم ربطی نداشت ..اما دوست داشتم بذارم...نمی دونم شاید من

یه ربطی دیدم .حتما همینه که اینو گذاشتم ...دلم می خواد

خسته ام.........همش دارم به یه آهنگ گوش میدم ........پس چرا از این آهنگ خسته نمیشم؟......نمی

دونم فقط امشب  ۵۰ بار  شد.....بیشتر ....کمتر  ؟؟؟!!!!!!!

من با زخم زبونات رفیقم ...مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم ...........

با توام که داری .......به گریه ام.... می خندی......کاش میشد بیای و...............

عزیزم.............عزیزم................

عزیزم..............

 

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:12  توسط آرام  | 

لحظه گمشده

داب اتاقم کدر شده بود
 و من زمزمه خون را در رگهایم می شنیدم
 زندگی ام در تاریکی ژرفی می گذشت
این تاریکی طرح وجودم را روشن می کرد
در باز شد و او با فانوسش به درون وزید
 زیبایی رها شده ای بود
و من دیده به راهش بودم
 رویای بی شکل زندگی ام بود
عطری در چشمم زمزمه کرد
 رگ هایم ازتپش افتاد
 همه رشته هایی که مرا به من نشان می داد
 در شعله فانوسش سوخت
زمان در من نمی گذشت
 شور برهنه ای بودم
 او فانوسش را به فضا آویخت
مرا در روشن ها می جست
تار و پود اتاقم را پیمود
 و به من ره نیافت
نسیمی شعله فانوسش را نوشید
وزشی گذشت
و من در طرحی جا می گرفتم
در تاریکی ژرف اتاقم پیدا می شدم
پیدا برای که ؟
او دیگر نبود
آیا باروح تاریک اتاق آمیخت ؟
عطری در گرمی رگ هایم جا به جا می شد
 حس کردم با هستی گمشده اش مرا می نگرد
 من چه بیهوده مکان را می کاوم
آنی گم شده بود

سهراب سپهری

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 17:40  توسط آرام  | 

سلام....
 

سلام سلام

قربون خودم برم که امروز تولدمه

به به به چه دختر خوبیم من...وواااااااااااااییییچه قدر خوبه که تولدمه کلی ذوق کردم .یه وقت فکر بد

نکنید به خاطر کادو خوشحالم......اصلا حتی فکرشم نکردم

ووااااااای کلی منتظرم شب بشه کادو بگیرم .خدا کنه کادوها خوب باشه

نباشم واسه خودم که روز تولدم مریض شدمتب دارم به همراه آنفولانزا...همه بدنم درد میکنه

اونم روز تولدم...نازی ...از دیروز مریض شدم......یکی نیست به من بگه چرا مواظب نبودی.؟؟؟باز هوا

یه ذره گرم شد تو پروووووووو شدی؟؟؟؟

از صبح دوستم لطف کرد زنگ زد بیدارم کرد تولدمو تبریک گفت

ماریا جونم زحمت بیدار کردن منو کشید...من نمی دونم این بچه خودش خواب نداره فکر می کنه همه

مثل خودش بیدارنبعدشم کلی sms ,..زنگ...چه دوستای خوبی دارم منالبته خوبی از خودمه

امروزم کلی به من خوش گذشت ...تنها بدون سر و صدا کلی خوابیدم.بعدشم کلی خونمون تلفن.....

....زنگ ...مهمون...به هیچ کدوم هم جواب ندادماصلا بهترین قسمت عید همینه مامان باباها برن 

مهمونی بعد تو خونه باشی در رو هم باز نکنی...خیلی کیف میده

تولدم مبارک یه عالمه....چه دختر خوبی..تولدشههیشکی نیست به من گل بده تولدم

این نرگس هم هنوز زنگ نزده...بی معرفتبرم خودم بهش زنگ بزنم تولد دوست عزیزشو تبریک

بگم....دیگه بسه هر چی ذوق کردم...قربون همتون...

 

2 نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 12:43  توسط آرام  | 

سال نو مبارک

هفت سین

بوی عیدی

بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی

بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ نو

بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا

شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور

برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 15:13  توسط آرام  |