تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
عید عاشق...

پاشو پاشو پاشو گلدون و بيار
وقتشه سنبل بکاريم
اگه نوروزم نياد
با يه غزل عيد مياريم

نگو فروردين ما
چند سالي مونده تا بياد
عيد عاشق هر شبه
تقويم و ساعت نمي خواد
بي بهارم ميشه گاهي
خواب نرگس ببينيم
وقت و بي وقت تو خونه
سفره ي هفت سين بچينيم


پاشو پاشو پاشو گلدون و بيار
وقتشه سنبل بکاريم
اگه نوروزم نياد
با يه غزل عيد مياريم


سيني سبزه سرون  گوشه ي انباره هنوز
رو سر انگشتاي تو  سوز خوش تار هنوز
يه سبد سلامتي هنوز تو گنجه ي تنه !
يه کتاب خورشيد هنوز تو بقچه ي دل منه !
من ديگه منتظره  هيچ کسي نيستم که بياد
دل من از آسمون معجزه اصلا نمي خواد
چشم به راه چه کسي  نشستي پاي پنجره ؟
دست بي منتتو پر از بهار منتظره ...

پاشو پاشو پاشو گلدون و بيار
وقتشه سنبل بکاريم
اگه نوروزم نياد
با يه غزل عيد مياريم


پاشو پاشو
پاشو پاشو
....

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:33  توسط آرام  | 

جای پای شبنم

 

هان پدر چرا نمی خندی

عید آمد مگر نمی بینی

من که آن کفش را نمی خواهم

پس چرا باز هم تو غمگینی

 

خواهرم گفت و مادرم خندید

چشمهایش ولی پر از غم بود

روی گلبرگ گونه اش انگار

باز هم جای پای شبنم بود

 

کفش کوچک چقدر زیبا بود

رنگ لبخند خواهرم را داشت

روی لب هایش مثل فصل بهار

باغ زیبایی از تبسم کاشت

 

شوق مثل ستاره ای پر نور

خانه ای در میان چشمش ساخت

روی پیشانی پدر اما

ابر اندوه سایه ای انداخت

 

معنی سایه نگاهش را

من و او هر دو خوب فهمیدیم

در سکوت دوباره ما آن روز

بغض شب های عید را دیدیم

 

خواهرم خواست باز خانه ما

روشن از شادی پدر گردد

گفت آن کفش را نمی خواهد

تا که شاید بهار برگردد

 

گرچه مادر به خنده لب وا کرد

خواهرم چشم خیس او را دید

معنی اشک های مادر را

خواهر کوچکم نمی فهمید

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 17:20  توسط آرام  | 

زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

 

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!



زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را ، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است ، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی ، و نه در فردایی
ظرف امروز ، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز ، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با ، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک ،
به جا می ماند



زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی ، خاطر دریایی یک قطره ، در آرامش رود
زندگی ، حس شکوفایی یک مزرعه ، در باور بذر
زندگی ، باور دریاست در اندیشه ماهی ، در تنگ
زندگی ، ترجمه روشن خاک است ، در آیینه عشق
زندگی ، فهم نفهمیدن هاست
زندگی ، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست
آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور ، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم



رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی ، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من ، وزن رضایتمندی ست
زندگی ، شاید شعر پدرم بود که خواند
زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره رادریابیم

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 14:6  توسط آرام  |