تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست...

hossein

 

 در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست

 

حسين بيشتر از آب،تشنه لبيك بود .
اما افسوس كه به جاي افكارش،
زخمهاي تنش را نشانمان دادند ،و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند

 

 ( دکتر علی شریعتی )

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 15:8  توسط آرام  | 

سکوت برف

دی 86

برف می بارد باز. دانه های برف پایین می ریزند مثل کودکی ام. مثل ثانیه های عبث و بیهوده ی عمرم. آنقدر روی برف ها می دوم تا نفس نفس بزنم. صدای راه رفتنم را در برف دوست دارم.....

داستان زندگی هرانسان مثل دانه برفی در هوا چرخ می خورد. آنقدر چرخ می خورد تا ثانیه ها هم گیج شوند. روزهای آخر هم با طلوع هر روزه ی خورشید به راحتی آب می شود. آب می شویم. و هیچ چیز در آن هوای آفتابی تغییری نخواهد کرد بدون دانه های سپید.
برف می بارد. برف زیبا. برف سپید. برف سرد، به سردی نگاه های مردم کوچه و خیابان. برف می بارد. برف زیبا، به زیبایی چشمانش وقتی می دانست نگاهش می کنم و حواسش را به عمد پرت می کرد. برف می بارد امشب. عاشقانه می بارد امشب.
....

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 0:3  توسط آرام  | 

کاش می شد با شقایق حرف زد

بیا وقتی برای عشق،هورا می کشد احساس
به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم
اگریک روز تمام جاده های عشق را بستند؛
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید؛
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد؛
اگر یک شب شقایق مرد؛
تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می کنم چندیست
و من از چند شبنم پیش در خوابم
نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق،دلهاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا
به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟
و گویی میوه اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟
چرا در اقتصادِ راکدِ احساسِ این مکاره بازاران
صداقت نیز دلالیست

 

دکتر سید محمود انوشه

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:1  توسط آرام  | 

غدیر خم ......

عید غدیر خم مبارک و به یاد پدربزرگ و مادربزرگم :

 

گفتم آخر عشق را معنا کنیم ، بلکه جای خویش را پیدا کنیم ، آمدم دیدم که جای لاف نیست ، عشق غیر از عین و شین و قاف نیست ، آمدم گفتم به آوای جلی ، عین یعنی عدل مولایم علی ، شین یعنی شور الله الصمد ، قاف یعنی قل هو الله احد

 

2 نوشته شده در  شنبه هشتم دی 1386ساعت 12:8  توسط آرام  | 

بايد امشب بروم .

بايد امشب بروم .

***

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم

حرفي از جنس زمان نشنيدم .

هيچ چشمي، عاشقانه به زمين خيره نبود .

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد .

هيچكس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت .

من به اندازه يك ابر دلم ميگيرد

بايد امشب بروم

***

بايد امشب چمداني را

كه اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم

و به سمتي بروم

كه درختان حماسي پيداست،

روبه آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 23:9  توسط آرام  | 

شب یلدا...

یلدا

شب یلدا برای همه ما زیبا ترین یادگاری است از گذشته ها

ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد
نترس از شب یلدا بهار آمدنی است

 

2 نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 0:48  توسط آرام  |