تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
باور نمی کنم.....

نه!

این قرارمون نبود...تو بی خبر بری

من خسته شم که تو بی همسفر بری!

نه!

این قرارمون نبود...من رنگ شب بشم   

تو سر سپرده شی...من جون به لب بشم

باور نمی کنم... این تو خود تویی

این تو که از خودش بی خود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز!

گاهی به قلب من سر می زنی هنوز!!!!

وقتی زندونی تو هوس...مثل پرواز تو قفس

این رسم هم راهی نشد ..ای هم نفس

وقتی قلبت از من جداست...سرگردون بی هم صداست  

انگار که دستت با دست من نا آشناست

باور نمی کنم... این تو خود تویی

این تو که از خودش بی خود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز !

گاهی به قلب من سر می زنی هنوز!!!!

باور نمی کنم !

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 21:2  توسط آرام  | 

استامینوفن کدئین

امروز صبح وقتی ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدم  چشمام باز نمی شد .می دونستم شدیدا به خواب نیاز دارم . ساعت 8 تا 10 کلاس .....11.30 تا 1 کلاس.......... تمام این مدت خسته و گرسنه .از صبح چیزی نخوردم . وقتی رسیدم خونه نخوابیدم .بعد از ظهر مهمونی بودم و وسط مهمونی سرم شدیدا درد گرفته بود . منم به روی خودم نیاوردم . 1 ساعت ....2 ساعت....چرا خوب نمی شد؟؟؟؟خیلی وقت بود سرم درد نگرفته بود.

اومدیم خونه ساعت 7. مثل این بچه ها لج کرده بودم با خودم قرص نخورم . اما دیگه نمی شد تحمل کرد . مثل دیوونه ها دنبال کدئین می گشتم . اما خونه ما قحطی اومده بود .کسی هم خونه نبود واسم بخره . کلی بهم ریخته بودم . خلاصه مثل بخت برگشته ها رفتم خونه همسایه .بعد از نیم ساعت یه کم بهترم . اما هنوز سرم درد می کنه؟؟؟؟ پس من اینجا چی کار می کنم؟؟؟خدایا چرا اینقدر آشفتم؟؟؟؟کمکم کن.....

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 22:5  توسط آرام  | 

علی شریعتی

حرف‌هایی هست برای " گفتن " که اگر گوشی نبود – نمي‌گوییم ......
و حرفهایی است برای "نگفتن" حرف‌هایی که هرگز سر به " ابتذال گفتن " فرود نمی‌آورند.
حرف‌هایی شگفت _ زیبا و اهورایی همین‌هایند و سرمایه‌ی ماورایی هرکسی به اندازه‌ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد.
حرف‌هایی بی‌تاب و طاقت‌فرسا و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده‌اند.
کلماتی که پاره‌های " بودن " آدمی‌اند ...


                                                                                                                دکتر علی شریعتی

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 15:44  توسط آرام  | 

......
و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟
آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.
پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.

 جبران خلیل جبران

2 نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 21:46  توسط آرام  | 

عکس....

1

این عکسی که می بینید  از یه درختی گرفتم که برگاش خیلی خوش رنگ بود و نور خورشید قشنگ تر کرده بود درخت رو .من که از این عکس خوشم اومده .نمی دونم به هر حال گذاشتم اینجا .............

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:5  توسط آرام  | 

زندانی..

زندانی

دل وحشت زده در سینه من می لرزید
دست من ضربه به دیوار زندان کوبید
ای همسایه زندانی من
 ضربه دست مرا پاسخ گوی
صربه دست مرا پاسخ نیست
 تا به کی باید تنها تنها
 وندر این زندان زیست
 ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم
پاسخی نشنیدم
سال ها رفت که من
 کرده ام با غم تنهایی خو
 دیگر از پاسخ خود نومیدم
راستی هان
 چه صدایی آمد ؟
ضربه ای کوفت به دیواره زندان دستی ؟
 ضربه می کوبد همسایه زندانی من
 پاسخی می جوید
 دیده را می بندم
در دل از وحشت تنهایی او می خندم

 حمید مصدق

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 13:35  توسط آرام  | 

دیگران را ببخش ، نه به این علت که آنها لیاقت بخشش تو را دارند ، به این علت که تو لیاقت آن را داری که آرامش داشته باشی.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 13:24  توسط آرام  | 

....

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آن را خرج لطافت یک لبخند کنیم.

 

2 نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 20:22  توسط آرام  | 

......

X

موضوع : بدون شرح

 

اینجانب الان حوصله پست دادن و توضیح در مورد این عکس و غیره را ندارم . در جواب کسانی هم که می گویند به درک خب پست نده و........باید بگویم دوست دارم ُدلم می خواهد و می توانید از بلاگ بنده بازدید نفرمایید . نظر الکی هم ندهید . دیوانه هم خودتان هستید . هم اکنون عصبی تشریف دارم . سر به سر من نگذارید که بد می بینید

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 22:51  توسط آرام  | 

یک جمله

از ميان تمام كساني كه براي دعاي باران به سر تپه مي روند ، فقط آنهايي كه چتر برداشته اند به دعاي خود ايمان دارند.....

 

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 10:26  توسط آرام  |