تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
پدرام و فکرهای فضایی

 

pedram

 

اين عكس مربوط به نمي دونم چند ماهگي پدرام هستش . آقا پدرام كلي رفتن تو فكر. نيگا كنين چه قدر جدي رفته تو فكر...مثل يك جنتلمن..نمي دونم داره به چي فكر مي كنه . حتما داره فكر مي كنه  شروع كنه به گريه كردن يا خلاصه هر راهي كه توجه همه رو به خودش جلب كنه و!!!!!! شايدم به چيزهاي مهم تري فكر مي كنه . مثل اينكه مي تونه اونم يه روز مثل بقيه آدم ها راه بره و خيلي از كارهايي كه بزرگ تر ها انجام ميدن رو انجام بده . ..................

الان 3 ماه ميشه كه پدرام داره راه ميره .خيلي هم بامزه شده . آخرين بار كه ديدمش هر چيزي كه مي ديد توجهش رو جلب مي كردو مي دويد به سمتش  و دوست داشت اونا رو كشف كنه .

آقا پدرام خيلي فكر نكن !!!!! ديدي چه زود راه رفتن رو ياد گرفتي؟؟؟بقيه چيزا رو هم به همين زودي ياد مي گيري . اونوقت كه شدي اندازه من مي بيني اين دنيا اونقدرها هم كه فكر مي كردي خبري نيست . اینم یه بوش کوشولو واسه پدرام

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 21:14  توسط آرام  | 

تولدی دیگر

foorough

این شعر زیبا از فروغ فرخزاد که با دست خط خودش هست. برای دیدن متن کامل این شعر روی ادامه مطلب کلیک کنید......


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 2:9  توسط آرام  | 

من و گنجشکای خونه

googoosh

ای چراغ هر بهانه
از تو روشن از تو روشن
ای که حرفای قشنگت
منو آشتی داده با من
من و گنجشکای خونه
دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو
پر می گیریم از تو لونه
باز میایم که مثل هر روز
برامون دونه بپاشی
من و گنجشکا می میریم
تو اگه خونه نباشی



همیشه اسم تو بوده
اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم
بوی تو داره نفس هام
عطر حرفای قشنگت
عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ريایی
بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربایی
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 0:20  توسط آرام  | 

شب قدر..التماس دعا

تو كه آهسته  مي خواني قنوت گريه هايت را ، ميان ربناي سبز دستانت دعايم كن.....

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 20:28  توسط آرام  | 

وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد
 

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي کشيد

وقتي عطش طعم تو را با اشک هايم مي چشيد

من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

اينم متن تيتراژ پاياني سريال مدار صفر درجه. اين آهنگ كاري از افشين يداللهي كه آهنگ فوق العاده اي هستش و البته يك فيلم فوق العاده

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 19:47  توسط آرام  | 

ما همه همسفریم....

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:6  توسط آرام  | 

....

خدا به همان اندازه براي كسانيكه جز فهميدن نمي دانند ديرياب است ، به همان اندازه براي كسانيكه جز دوست داشتن نمي فهمند به آساني بوي يك گل استشمام مي شود

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 14:4  توسط آرام  |