تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
گربه

1

گربه اي كه در تصوير مشاهده مي كنيد  يه روز صبح تو حياط خونه ما پيدا شد كه جفتش هم كنارش بود . مامانه گربه رو گذاشته بود رفته بود . جفتش رو نيگا كنيد مثل قلب مي مونه . بعد از 2 ساعت مادرش نيومد ببرتش.

 

2

 

اينجا كه مي بينيد خوا هرم و دختر عمه ام دايه عزيزتر از مادر شدن ، گربه رو گرفتن و تميزش كردن و با سرنگ بهش غذا دادن و اين لوس بازي ها..

 

3

 

اين هم  5  يا 6 ساعت بعد هست كه گربه دار فاني را وداع گفت ...

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:39  توسط آرام  | 

سرنوشت زمان در هنگام غفلت به سراغمان مي آيد و با چشماني هراس انگيز به ما مي نگرد و با چنگال هاي تيزش گردنمان را مي فشارد و به طرز خوشنت آميزي ما را بر زمين مي زند و با پاهاي آهنينش له مان مي كند آنگاه خنده كنان مي رود و دور مي شود. اما طولي نمي كشد با پشيماني باز مي گردد و با دستان ابريشميش  پيكرمان را بر مي دارد و برايمان سرود اميد مي خواند.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:19  توسط آرام  | 

منظره

تابستان 86

اين عكس رو حدودا 1 ماه پيش گرفتم با دوربين موبايل. نمايي از يك هواي ابري در ظهر كلاردشت . اون ساعت ظهر هوا اون قدر تاريك بود كه نور كافي براي عكس نبود .

 

2 نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:13  توسط آرام  | 

......

اگر مي خواهيد خدا را بشناسيد در پي كشف رازها نباشيد . بلكه به گرداگرد خويش نگاه كنيد . او را خواهيد ديد كه با كودكان تان سرگرم بازي است .

و به آسمان بنگريد . او را خواهيد دبد كه در ميان ابرها گام بر مي دارد ، در حالي كه دست هايش را در آذرخش دراز كرده است و در باران پايين مي آيد .

او را خواهيد ديد كه در گل ها مي خندد ، آن گاه به پا مي خيزد و در لابلاي درختان ، دستانش را براي شما تكان مي دهد .

2 نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 13:13  توسط آرام  | 

ني ني

آقا پسر ناز

اين بچه رو نيگا كنيد چه جوري به دوربين نيگا مي كنه . پسر به اين نازي . لباس دخترونه تنش كردن . با لباس پسرونه چقدر ناز مي شد ،آقا مي شد. نيگاش كنيد .پسرم مهندسه واسه خودش

2 نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 12:40  توسط آرام  | 

حوصله.......بایکوت

من امروز خسته.............بي حوصله

كاش ميشد حوصله خريد از مغازه حوصله فروشي . آخه من امروز خيلي به حوصله نياز داشتم . اما متاسفانه حوصله نداشتم . گفتم  كاري كنم كه حوصله خجالت بكشه خودش با كمال ادب و احترام بياد سر جاش .اما بچه ام خودشو لوس كرده بود . بايد بيشتر نازشو مي كشيدم . كتاب خواندن هم كمك نكرد. جدول هم كمك نكرد . مي دوني زدن اون آهنگي كه دوست داري هم كمك نميكنه . آخه حوصله وقتي داشت مي رفت  كوك ساز رو هم با خودش برد و هر چي كلنجار ميري درست نميشه . بعد گفتم بشينم به خاطراتم فكر كنم . اما از هيچكس خاطره اي نداشتم جز يه نفر كه درب و داغونم كرد بره بودم گرگ بيابونم كرد ... اما نه ديگه واسم مهم بود نه ارزش فكر كردن داشت . گاهي اونقدر تنها ميشي كه نمي دوني چه طوري بايد با تنهاييت كنار بياي .اون موقع ها كه حوصله هم تنهات ميزاره و ميره . اصلا برو . به درك  . حوصله نخوايم بايد كي رو ببينيم؟؟؟؟؟؟؟واسم مهم نيست . اينجانب ديگر به حوصله نياز ندارم . خيالت راحت شد . برو هر جا كه دلت می خواد.......

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 22:47  توسط آرام  | 

تولد پدرام

pedram

جوجه ۱ ساله شد . نیگا چه خوشحاله. یه ذره بچه حتما کلی کادو می گیره . نیگاش کن . زشت.....

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:0  توسط آرام  |