تبليغاتX
با یه چشمک دوباره
من اگر...........

من اگر اشك به دادم نرسد ، مي شكنم

                           اگر از ياد تو  يادي نكنم ، مي شكنم

بر لب كلبه ي محصور دلم،

                               من در اين خلوت خاموش سكوت،

                                                   اگر از ياد تو يادي نكنم ، مي شكنم

اگر از هجر تو آهي نكشم

                                 تك تنها

                                          به خدا مي شكنم

                                                              به خدا مي شكنم ...

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:1  توسط آرام  | 

سهراب سپهري

 صدا کن مرا

صداي تو خوب است

صداي تو سبزينه ي آن گياه عجيبي است

که در انتهاي صميميت حزن مي رويد

در ابعاد اين عصر خاموش

بقیه در ادامه مطلب...........


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 10:58  توسط آرام  | 

بی مزه گی این چند روز آخر سال
سلام . من یکی که امروز ضایع شدم رفت .   ۲ روز نشستم  این Post Mortem رو تا نزدیک آخر رسوندم آخرش فهمیدم اول بازی یه جا اشتباه کردم یعنی همش کشک . باید از اول شروع کنم . یعنی که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کی حوصله داره . بگذریم......

از دنیا چه خبر؟؟؟؟؟؟مثلا داره ۸۵ تموم میشه؟؟؟؟؟خوب که چی.؟؟؟؟فرقی نداره که.بیکارن مردم .که چی اینقدر شلوغ کردن. واقعا که بی مزست . حالا درست سرمون عیدی بدن ما با بقیش کاری نداریم

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 20:10  توسط آرام  | 

اااااااااااا
نه دیگه این بچه شلوغ کرده بود...........

eeeeeeeeee

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 1:19  توسط آرام  | 

گوگوش

googoosh

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 1:5  توسط آرام  | 

ساده نبود....

ساده نبود گذشتن از تو برام
ساده نبود کوچ تو از لحظه هام
ساده نبود قصه ی بی تو بودن
ساده نبود هق هق شب گریه هام 


                                              چه ساده دل بریدی ، اشک منو ندیدی
                                       خطی رو خاطرات قشنگمون کشیدی
                                       

من بی تو و تو تنها از تو چی مونده برجا
جز مشتی خاطرات هم رنگ خواب و رویا

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 11:18  توسط آرام  | 

برو بابا دلت خوشه

1

تو ديگه چي ميگي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من امروز اعصاب مصاب ندارم برميگردم يه چيز ميگما بهت.بچه پروو!!!!!!!!!!!!!!

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 13:41  توسط آرام  | 

my baby

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 13:48  توسط آرام  | 

آسمان در تو

 

             فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران... زلال که باشی، آسمان در توست

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 13:42  توسط آرام  | 

           خوشبختی داشتن دوست داشتنیها نیست. بلکه دوست داشتن داشتنیهاست

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 13:37  توسط آرام  | 

....
امشب باز قطرات اشک بیقرارانه تو را فریاد می زنند.... بغضی راه گلویم را بسته .... نمیدانم شاید همین عشق است که می خواهد فریاد برآورد ... اما دیگر تاب و توانی برایش باقی نمانده ... هنوز هم قلبم با هر طپش تو را جست و جو می کند اما ... اما اینجا فقط غمی است که از زیبایی یک عشق به یادگار ماند
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 0:17  توسط آرام  | 

شکیرا
سلام

اینم یه سری عکس از شکیرا و دوست پسراش .البته اینا قدیمی بید . چون الان شکیرا خونواده داره چند وقت پیش هم یه پست  داده بودم از شکیرا و خونوادش. خودتون متوجه هستین دیگه......این بچه بازی ها رو شکیرا گذاشته کنار .الان هم یه پسر مامانی داره

shakira

 

 بقیه در اذامه مطلب......

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 11:6  توسط آرام  | 

.......

وقتی كه به دنيا آمدی در گوشت اذان گفتند و وقتی كه ميمير‍ی برايت نماز ميخوانند; زندگی چه كوتاست فاصله ی بين اذان تا نماز...

2 نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 16:25  توسط آرام  | 

عکس

manzare

سلام .این عکسی رو که واستون گذاشتم جدیدا گرفتم . اینجا نزدیک فریدون کنار هست .غروب خیلی قشنگی بود ...مخصوصا نوری که روی آب افتاده

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 14:43  توسط آرام  | 

مادر..

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره ی من
همون گهواره ای که خاطرم نیست همون امنیت حقیقی و راست
همون جايی که شاهزاده قصه همیشه دختر فقیر و می خواست
همون شهری که قد خود من بود
از این دنیا ولي خیلی بزرگتر نه ترس سایه بود نه وحشت باد
نه من گم می شدم نه یه کبوتر

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره ی من

نگو بزرگ شدم نگو که تلخه نگو گریه دیگه به من نمی یاد
بیا منو ببر نوازشم کن دلم آغوش بی دغدغه ميخواد

تو این بستر پاییزی مدفون که هر چی نفس سبزه بریده
نميدونه کسی چه سخت موندن مثل برگ روی شاخه ی تکيده

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره ی من

ببین شکوفه ی دل بستگی هام چه قدر آسون تو ذهن باد میمیره
کجاست آن دست نورانی و معجز ؟ بگو بیاد و دستمو بگیره

کجاست مریم ناجی مریم پاک
چرا به ياد این شکسته تن نیست
تو رگبار هراس و بی پناهی چرا دامن سبزش چتر من نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر کجاست گهواره ی من




2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 22:15  توسط آرام  | 

دختر!!!!!!!!!!!!!!
سلام . از بچه دختر خوشم نمیاد اصلا . اما این یکی یه ذره نازه...بدم نیس. اگه این بچه یه پسر کوچولو بود حتما خیلی ناناز می شد.

نی نی

2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:40  توسط آرام  | 

آخرین تلاش...

اینم تکست آهنگ قشنگ آخرین تلاش.حتما بخونید .خیلی قشنگه

 این دل و عاشقش نکن اگه منو
دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای
قلبه منو جا بذاری
دلم پر از شکایته
اما صدام در نمیاد
می ترسم از دست بری
کاری ازم بر نمیاد

بقیه در ادامه مطلب............


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 14:24  توسط آرام  | 

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم..

                  اما به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم..

تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم..

                  اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم !!

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 22:26  توسط آرام  | 

نی نی

nini

ای جان .چه قدر تو ملوسی کوچولوی من ................

2 نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 14:21  توسط آرام  | 

مسخره........

سلام

من كلا يه آدمي هستم كه خيلي كم بهم بر ميخوره.يعني به روي خودم نميارم.اما بعضي ها شورو در آوردن ..

امروز با دوستام تو بوفه دانشگاه يه دونه چيپس خريدم . وقتي بازش كرديم چيپسش خراب بود .اصلا مزه چيپس نميداد . چيپس رو گرفتم رفتم گفتم آقا من الان اين چيپس رو از شما خريدم اما مونده ست . آقاهه يه نيگا كرد گفت نخير من ديروز 100 تا از همين فروختم .(اصلا چه ربطي داشت منم نفهميدم)

گفتم آقا من دروغ نميگم شما يه دونه از اين بخورين .خورد گفت نه تازست . دروغگو......از يه دختره پرسيد اونم خورد اما روش نشد به آقاهه بگه موندست.دختره لوس .

بعد يهو آقاهه در كمال پرويي انگار با يه پسر طرفه گفت حالا ميگي من چي كار كنم . بيا پولتو بگير.پرو......

منم ديگه بهم بر خورد . گفتم من لزومي نمي بينم دروغ بگم . من اينو از شما خريدم . اما مونده بود بهتون گفتم.. بعدش رفتم جلو چشمش همشو خالي كردم تو سطل آشغال......حالا آقاهه گير داده بود بيا پولتو بگير .منم فقط يه نيگاه بهش كردم يعني واست متاسفم.......

واقعا بعضي ها چي فكر ميكنن؟؟؟؟؟بي فرهنگ.انگار به اون يه ذره پول نياز دارم.چيپس چند ماه پيش رو فروختي طلبكار هم هستي. واسه طرز فكرش متاسفم . اون فرق دختر و پسر رو هم حتي تشخيص نميده .اصلا آقاهه در حدي نبود كه جوابشو بدم...من نميدونم پدر و مادراينا چه قدر وقت صرف تربيت اينا كردن.به خاطر يه چيپس مونده كم مونده بود به من فحش هم بده .منو بزنه.

2 نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 14:6  توسط آرام  | 

گذشته من......

کسی که برای شاد شدن ، به گذشته اش سر می زند و برای خوشحال شدن بایگانی نه چندان شیرینش را ورق می زند دیوانه است. قبول نداری؟


من با گذشته قرار ملاقات می گذارم... دو ساعت مانده به سه ساعت پیش، چهار ماه بعد از یک سال پیش. من به دیدار  گذشته می روم... اگرچه من در جنگلی از رویا زندگی می کنم ولی می دانم که هرروز درختان جنگل من کم و کم تر می شوند.

 

 می دانم که دیوارهای خانه من در گذشته ،‌پر است از قاب عکسی خالی که هر لحظه مرا به جنگل دیگری می برد. چشمان من خیس است از نگاه به قاب عکسهای خالی... قلبم ترکی برداشته به عمق عمیق ترین دره عالم... من می نشینم  و به آینده نگاه می کنم شاید گذشته را ببینم. من می نشینمه به انتظار گذشته.گذشته ای که روی شن نوشته شده بود. گدشته ای که با اولین طوفان شن به ابدیت پیوست. من نشسته ام به انتظار گذشته و نه طرح شنی دیگر...

 

من هر از چند گاهی در گذشته قدم می زنم... نفس می کشم. جان می گیرم... پر و بال می گیرم و پرمی کشم تا خود ملکوت... من از گذشته نیرو می گیرم....حتی اگر گذشته  سیاهترین خانه عالم باشد، من در آن نور می بینم...

 

من منتظرم... منتظر هیچ کس. من منتظرم ... منتظر هیچ چیز. من کار می کنم ، درس می خوانم ، راه می روم ، نفس می کشم، برای هیچ کس. برای هیچ چیز ... من سالها قبل در یک شب بهاری زمان را متوقف کردم...  چند روز پس از تولدم. درست چند روز پس از تولدم.

 

2 نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:14  توسط آرام  | 

شکیرا

shakira

حالا من می خوام ببینم این عکس بالا با پست قبلیم چه ربطی داشت . نه به اون شوری شور.......

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 23:25  توسط آرام  | 

محرم و......

1

سلام

این عکسهارو که من شب عاشورا گرفتم ، آخه من از عكاسي خيلي خوشم مياد

 من ۱ حلقه بیشتر نگرفتم ،اصلا به نظرم خوب نشد، فقط يك عكسمو واسه جشنواره پذيرفتن

عکس های صبح عاشورا هم که از بس زنجیر تو صورتم خورد اکثرا فولو شد .خیلی حیف شد.

من عکس اول رو که واستون آپلود کردم خیلی طول کشید.واسه همین بقیه رو از حجمشون کم کردم

بقیه در ادامه مطلب.........


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 0:18  توسط آرام  |